کاش چون پائیز بودم ... کاش چون پائیز بودم
کاش چون پائیز خاموش و ملال انگیز بودم
برگ های آرزوهایم یکایک زرد می شد
آفتاب دیدگانم سرد می شد
آسمان سینه ام پر درد می شد
ناگهان توفان اندوهی به جانم چنگ می زد
اشگ هایم همچو باران
دامنم را رنگ می زد
وه ... چه زیبا بود اگر پائیز بودم
وحشی و پر شور و رنگ آمیز بودم
شاعری در چشم من می خواند ... شعری آسمانی
در کنارم قلب عاشق شعله می زد
در شرار آتش دردی نهانی
نغمه من ...
همچو آوای نسیم پر شکسته
عطر غم می ریخت بر دل های خسته
پیش رویم:
چهره تلخ زمستان جوانی
پشت سر:
آشوب تابستان عشقی ناگهانی
سینه ام:
منزلگه اندوه و درد و بدگمانی
کاش چون پائیز بودم ... کاش چون پائیز بودم
سلام،خوبی؟؟!!من میدونم غریب اشناکیه ولی تو بمون توخماریش:-)
چیز مهمی نیست که ذهنمو مشغول کنم....
سلام عزیزم.خوبی؟چه خبر؟مدرسه خوبه؟!منم میدونم غریب اشناکیه.
به به شما کجا این جا کجا؟؟؟؟؟؟چه عجب!!!!
فهمیدم منم
مدرسه بد نیست البته اگر فرصت نفس کشیدن بدن
تو چه خبر؟کم پیدایی....
hechi,migzaroonim.ma ke hamisheh sar mizanim.vali nazar nemizaram.
خوش باشی بازم سر بزن و نظر بذار
نفهمیدی میدونم عیب نداره واسه تو سنگینه