میدونم دیر شده ولی حالا خیلی هم دیر نیست...
به امید اینکه از صاحبش خبری بشه...
البته اون شعر مانتوی خزی مال خودمه ها....البته خودتون میدونید...
دلم تنگتونه...
جدی میگم...
راستی خیلی بی معرفتین...همتون....
دیدین گفتم که اخرش فقط خودم میمونم...
باز دم الیا و اما وپروفسور گرم....
آی گفتی!
صاحبش خیلی سرحال و سالم و طبق معمول ... .
یه انشا هم نوشته بود با موضوع یک زنگ کلاس, خیلی قشنگ بود, ببینم اگه میدتش تو وب بنویسم!
به اون نکبت بگو خودش بیاد تو وبلاگ نکبتوووو
تو مرورگر من که هییییییییییییش عکسی نشون داده نمیشه ازین پستت
خب...من چیکار کنم!
سلام !چطوری؟خوش میگذره دوستم؟خیلی کار خوبی کردی شعرا رو گذاشتی!مرسی!
بدون بچگونه حرف زدن تو خوش نمیگذره که...
خسته نباشی . اگه می تونی سوال هایی رو که طرح کردم رو هم بزار خیلی دلم باسه همتون تنگ شده . انشائی که نوشتم هم براتون می زارم
چششششششششششششششششم
بی شور منم هستم
دلم تنک شده زیاد
اره جون عمت